غزل عاشقانه ی زیبای جاده چالوس (سیدامیرعربی) خلوت کرمانشاهی

نشستی پیشم و قلبم چنان ناقوس می ماند

لبم از ذکر یا سبوح یا قدوس می ماند

رخت نیلوفری چادر گلی و روسری آبی

میان حسن ترکیبت پر طاووس می ماند

سیاه بیشه ی پر پیچ زلفت پر خطر اما

خیال انگیز مثل جاده ی چالوس می ماند

دوباره جاده و باران تمشک ناب لبهایت

ولی از شرم دل در حسرت یک بوس می ماند

سفر طی شد خجالت باز هم شد دست و پا گیرم

نشد وصلی نصیب و باز هم افسوس می ماند

به شآنت شعر باید گفت مثل حافظ و سعدی

برای وصف رویت طبع من مایوس می ماند

دوباره (خلوت) شیرینمان چون باد رفت از کف

خیال بی تو بودن مثل یک کابوس می ماند

شعر:سیدامیرعربی (خلوت کرمانشاهی)

یک غزل عاشقانه ی زیبا از سیدامیرعربی (خلوت) برای همسر مهربانم

خلوت مستان

تماشایی ترین ها می شوی وقتی که می خندی

میان جان و دل جا می شوی وقتی که می خندی

غریبی بی کسی هجران جفا بی هم زبانی ها

تو درمان دل ما می شوی وقتی که می خندی

رماندی آهوان دشت را با یک نگاه خود

که تک صیاد صحرا می شوی وقتی که می خندی

زدی پلکی و شد انافتحنا جاری از چشمت

عجب فتحا مبینا می شوی وقتی که می خندی

ندارم شکوه چون ساحل ز سیلی ها که می دانم

تو طوفان ساز دریا می شوی وقتی که می خندی

میان (خلوت) مستان شبی یوسف صفت بگذر

که توجیه زلیخا می شوی وقتی که می خندی

سیدامیرعربی (خلوت)

از مجموعه ی خلوت مستان