نشستی پیشم و قلبم چنان ناقوس می ماند

لبم از ذکر یا سبوح یا قدوس می ماند

رخت نیلوفری چادر گلی و روسری آبی

میان حسن ترکیبت پر طاووس می ماند

سیاه بیشه ی پر پیچ زلفت پر خطر اما

خیال انگیز مثل جاده ی چالوس می ماند

دوباره جاده و باران تمشک ناب لبهایت

ولی از شرم دل در حسرت یک بوس می ماند

سفر طی شد خجالت باز هم شد دست و پا گیرم

نشد وصلی نصیب و باز هم افسوس می ماند

به شآنت شعر باید گفت مثل حافظ و سعدی

برای وصف رویت طبع من مایوس می ماند

دوباره (خلوت) شیرینمان چون باد رفت از کف

خیال بی تو بودن مثل یک کابوس می ماند

شعر:سیدامیرعربی (خلوت کرمانشاهی)