یک بیابان تشنگی(سفرنامه ی کربلا ی بنده) حتما بخوانید

یک بیابان تشنگی
سفرنامه ی کربلا
اینجا نقطه ی صفر مرزی مهران است – شبی آرام و پر از سکوت اما در دل من قیامت برپاست کم کم از اینجا می توان بوی حرم را حس کرد بوی دیار دوست "کربلا" باید شب را اینجا سپری کنیم اما مرغ دل بی قراری می کند و گویا زودتر از این جسم پر شکسته خود را به ضریح دوست رسانده است.
شب از شوق فردا خوابم نمی برد – حال عجیبی دارم عجیب و باور نکردنی(من کجا و زیارت کربلا کجا)
کنار تک نخل حیاط می نشینم و در سکوت نیمه ی شب غرق می شوم دوباره وضو می سازم و با نافله ی در تاریکی شب دل را آرام می کنم.
حالا دیگر صبح شده به راه می افتیم و مراحل گذر از مرز را با همه ی تلخی ها به امید شهد شیرین زیارت آقا تحمل می کنیم من هم در صف کسانی هستم که برای انگشت نگاری و تشکیل پرونده باید مراحل خاصی را در مقر امریکایی ها تحمل کنم اما شوق دوست همه چیز را آسان می کند (تلخی بادام را شکر تلافی می کند)
بالاخره بعد از سه ساعت معطلی به راه می افتیم خسته و گرمازده اما پر از عشق و انتظار انتظاری برابر یک عمر نخلستان های بین راه ناخود آگاه در دلم آشوبی به پا می کند حس می کنم صدای ضجه های غریبانه ی مولایمان هنوز از دل این نخلستان ها به گوش می رسد
از راننده ی عراقی به زبان عربی نام شهر را می پرسم ابتدا با تعجب به چهره ام نگاه می کند و می گوید: "بدره"
ساعت ها را به وقت عراق تنظیم می کنیم (35/10 دقیقه) شنیدن این خبر که اجازه ی زیارت حرمین شریفین سامرا را نداده اند کام دلم را تلخ می کند و بغض غریبی گلویم را می فشاردو بی اختیار اشک از گونه هایم سرازیر می شود گرچه می دانم که مولایم مرا پذیرفته و خریدار این دل شکسته خواهد بود اما طفل بهانه گیر دلم را نمی توانم آرام کنم .
پنج ساعت است در بیابانی سراسر گرد و غبار راه طی می کنیم در اتوبوس کم کم با اشاره ی مداح کاروان زیارت امین الله را زمزمه می کنم و این توفیقی است که در این سفر بعنوان مداح کاروان نیز نوکری خود را به آقا اعلام می کنم .
ساعت (45/3بعدازظهر) است و ما تازه وارد شهر نجف شده ایم شهر را غبار بسیار غلیظی فراگرفته سریع بعد از رسیدن به هتل محل اقامت غسل زیارت می کنیم و دسته جمعی به حرم آقا امیرالمومنین می رویم در بازاری قدیمی همراه دوستان و مداح کاروان راه می رویم که به طرز غیرمنتظره ای چشمم به مرقد مطهر امام العرفا مولا علی بن ابیطالب می افتد آه که چه شیرین است لحظه ی وصال دوست و دیگر این من نیستم هرچه هست اوست دل را پرواز می دهد و سیل اشک را جاری می کند دلم به تپش می افتم و ناگهان بارانی بسیار شدید شروع به باریدن می کند و در گریه ی ما شریک می شود بوی باران - عطر حرم و شراب وصال همه و همه دست به دست هم داده اند تا این دل عاشق را آشفته تر کنند و گویا قرار است تیر دعای ما در این نزول رحمت الهی بهتر به هدف بنشیند در اولین لحظه از مولایم برات زیارت پیامبر اکرم را با سوز دل می خواهم دسته جمعی اولین زیارتنامه را عاشقانه با نوای شرشر باران درمی آمیزیم و وارد حرم می شویم تا به حال ضریحی به این بزرگی و عظمت ندیده ام مناره هایی بسیار با عظمت و گنبد و بارگاهی خیره کننده و تا بعد از نماز مغرب و عشاء در حرم می مانم و نمی توانم از سرور خود جدا شوم
دل بسته ی این دراست بازش نکنید از درگه دوست بی نیازش نکنید
دستی که رسیده بر ضریح مولا دیگر به سوی کسی درازش نکنید
امروز سه شنبه 24/1/89 است حدود یک ساعت به اذان صبح مانده اما خواب به چشمانم نمی رود که شرط عاشقی این است دوباره برای رفتن به حرم بی قراری می کنم نیم ساعت دیگر درب حرم باز می شود با چند نافله دل را تطهیر می کنم و در تاریکی سحر به حرم می روم و تا ساعت 7 صبح در صفای ذکر و دعای زائران غوطه می خورم در حیاط حرم کبوتران دور و برم را پرکرده اند آقا جان کاش من هم کبوتری بودم و ساکن حرمت می شدم.
چی می شه به این گدا تو حرمت خونه بدی یه گوشه به کفتر غریبه ای دونه بدی
بعد از صبحانه با یکی از دوستان به وادی السلام می رویم و تلاش های مدیر کاروان برای منصرف کردن ما بی نتیجه است این دیار میعادگاه و برزخ ارواح مومنین است و دو پیامبر بزرگ هود و صالح(ع) در آن چون دو مروارید گرانبها جای گرفته اند بعداز ظهر برای رفتن به مسجد سهله آماده می شویم "السلام علیک یا صاحب العصر والزمان" اینجا عبادتگاه همه ی انبیا بوده و با نام مولایمان مهدی فاطمه مزین است ناگاه متوجه می شوم که امشب شب چهارشنبه و متعلق به اربابمان حضرت ولی عصر است و این سعادتی بزرگ است که امشب را وعده گاه ما قرار داده و باز هم بی قراری و زلال اشک و ...
خدایا به مکانی پا نهاده ام که مهدی فاطمه پس از ظهور آن را مسکن و مرکز حکومت جهانی خود قرار خواهد داد اینجا خانه ی یار است و ما مهمان دوست اعمال مسجد جمکران روح را پرواز می دهد دلم هوای جمکران می کند نماز امام زمان آرام بخش دل شیدا می شود و با خود زمزمه می کنم
ای که گفتی از غمت دردم مداوا می کنی من که مردم تا به کی امروز و فردا می کنی
امروز روز چهارشنبه است و اشتیاق زیارت مسجد کوفه و محراب مولا علی (ع) و زیارت میثم تمار – مختار ثقفی-مسلم بن عقیل و بیت الزهرا دلم را بی قرار نموده دوباره سوار اتوبوس عراقی می شویم و از مسیری نه چندان دور به مسجد با عظمت کوفه می رسیم که از دور مانند قلعه ای بسیار عظیم به نظر می رسد ابتدا مزار میثم تمار این عاشق وارسته را زیارت می کنیم و پیاده به سمت مسجد کوفه به راه می افتیم ندای (لا اله الا الله والله اکبر ولله الحمد) فضا را عطرآگین می کند اینجا وطن همه ی مومنین است و بعد از کعبه و حرم آقا امام حسین (ع) سومین مکانی است که نماز را باید در آن کامل بجا آورد اعمال این مسجد شامل هفتاد و دو رکعت نماز است که هر دو رکعت در مقامی بجا آورده می شود از قبیل (مقام آدم-مقام جبرئیل –مقام نوح-مقام خضر- باب القضاءو...) که هر کدام دلیلی دارد .
مداح کاروان یکی یکی مقام ها را توضیح می دهد و نمازهای مربوط به هر مقام را می خوانیم و گاهی افتخار همراهی و کمک به مداح کاروان در خواندن دعاها نصیب من می شود و برق شادی را از این بابت در چشمان مادرم می بینم حدود ظهر است و نمازها خوانده شده به زیارت محراب ضربت خوردن مولا علی (ع) و مزار سفیر شهید ابی عبالله مسلم بن عقیل می رویم و سپس مزار شریف مختار ثقفی را زیارت می کنیم و زلال روضه ی مسلم و ابی عبدالله (ع) توسط مداحکاوان سیرابمان می کند
دل هوادار تو می باشد حسین سینه بیمار تو می باشد حسین
وارد بیت الزهرا می شویم خانه ای زیبا و با صفا با راهروهایی باریک و چند اتاق بزرگ و کوچک چاه آب و محل دفن غسل حضرت چاه خانه توجه مرا به خود جلب می کند بی شک این چاه کم از دریا نیست چرا که دریای غم غربت مولا را در خود جای داده ای چاه از غریبی مولامان بگو و بغض امانم را می برد... و با چشمانی پر از اشک این مکان زیبا را ترک می کنیم
بعداز ظهر برای خرید مختصری به بازار می رویم قرار است امشب یکی از تلخ ترین لحظات سفر ما اتفاق بیفتد وداع با حرم آقا امیرالمومنین آری این جدایی گویا بوی جدایی حضرت آدم از بهشت را دارد و سراسر غصه و رنج است شاید هم فراق شیرین تر از وصال باشد چرا که در فراق امید وصال است اما در وصال غم فراق دل را آزار می دهد ضریح را چنگ زده ام و دلم تاب جدایی از حبیبم را ندارد عقل می گوید باید رفت اما دل حاشا می کند و این معادلات را نمی پذیرد
چونکه شیر عشق شد بر سینه چیر روبه عقل است در دستش اسیر
و بالاخره با شانه هایی لرزان از حرم بیرون می آیم دعای وداع دلم را شرحه شرحه می کند به گنبد طلایی خیره شده ام و باور نمی کنم که باید بروم به خدا قسم که دل کندن خیلی سخت است
یا علی ای ساقی خم غدیر سخت خمارم تو مرا دست گیر
از حرم آقا بیرون می آیم اما دلم را چون دخیلی به ضریح مولا گره زده ام
دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم به امیدی که بیای این گره ها رو وا کنی
امروز پنجشنبه 26/1/1389 است بعد از نماز صبح وسایل را بار می زنیم صبحانه را در اتوبوس عراقی به مسافران می دهند و در تاریک روشن سحر به سمت کاظمین حرم باب الحوائج امام کاظم (ع) و حرم امام جواد (ع) به راه می افتیم بیابان های اینجا کمی سبزتر هستند و جای جای کشاورزی مختصری نیز به چشم می خورد شب قبل سه ساعت بیشتر نخوابیده ایم و همه در اتوبوس خوابیده اند بجز من و راننده ی عراقی اصلا گویا آرامش با من هرگز نسبتی ندارد به شهر کاظمین می رسیم به نظر خیلی ناامن می رسد نیروهای امنیتی اینجا بسیار زیاد هستند و سخت گیری بیشتری هم دارند اینجا شهری سنی نشین است مردمی بسیار متعصب که برای کشتن شیعیان حتی دست به عملیات انتحاری می زنند .
از بازاری قدیمی و بسیار شلوغ با تدابیر امنیتی شدید عبور می کنیم آنقدر تابلوها ی مغازه ها شلوغ و درهم است که تا حدود سه متری حرم چیزی از حرم دیده نمی شود با دیدن حرم کوچک این دو امام عزیز از غم غربتشان دلم به درد می آید و تا ضریح این دو امام غریب اشک می ریزم اذن دخول و زیارتنامه را دسته جمعی می خوانیم وبه ما دو ساعت وقت برای زیارت می دهند دو حرم قبر شریف در کنار هم با فاصله ی کمی قرار دارند با خودم زمزمه می کنم و عاشقانه اشک می ریزم " آقا جان شما غریبی نه فرزندتان امام رضا که قبله ی دل های ایرانیان است و همیشه مانند نگینی در حلقه ی عاشقانش در بر گرفته شده است"
اعمال کامل زیارت را دوباره به نیت مرحوم پدرم بجا می آورم بعد از نماز زیارت به دنبال قبور بزرگان دین از یکی از خادمین به عربی سوال می کنم و او مرا راهنمایی می کند.
زیارت قبر عالم جلیل القدرشیخ طوسی – شیخ مفید و دو عالم بزرگ شیعه سید مرتضی وسید رضی نویسنده ی نهج البلاغه با اینکه سریع انجام می شود اما دلم را آرامشی خاص می بخشد حالا کم کم وعده ی دیدارارباب بی کفن آقا اباعبدالله الحسین(ع) و برادر رشیدش باب الحوائج قمر بنی هاشم نزدیک است و دل ها در تب و تاب است از کاظمین خارج می شویم هرچه به کربلا نزدیک تر می شویم نخلستان ها بیشتر و زمین سرسبز تر به نظر می رسد در بین راه اتوبوس در منطقه ای مملو از نیزار توقف می کند و به گفته ی مداح کاروان در ده سفر گذشته زائران را به این زیارتگاه نیاورده اند و این سعادت روزی ما بوده در این سرزمین دو غنچه ی نشکفته ی آل رسول در فضا عطر افشانی می کنند دو طفلان مسلم اینجا به تیغ جفا و بی مروتی پرپر شده اند و عطرشان فضا را خوشبو کرده است دو طفل غریب کوچک که همه ی وجود را وقف محبوب نموده و عاشقانه به دیار دوست شتافته اند.
دو گنبد طلایی کنار هم چشم را با قطرات اشک نوازش می دهند محمد و عبدالله .
در حرم این دو بزرگ مرد به ظاهر کوچک لحظاتی خلوت می کنم مداحی ایرانی و جوان چنان عاشقانه و تنهایی به دیوار تکیه زده و گریه کنان زمزمه می کند که بی اختیار شانه ها را به لرزش در می آورد و دل ها را منقلب می کند در این جمع خدایی اگر اشک نریزی ضرر کرده ای اصلا اختیار اشک دست تو نیست!...
بعد از ترک این منطقه به شهر کاظمین می رسیم این منطقه ی سنی نشین بسیار ناامن است نیروهای امنیتی خیلی سخت گیری می کنند از بازاری شلوغ و تنگ عبور می کنیم نگاه های این مردم نگاه های خوبی نیست گویا همه منتظرفرصتی هستند تا به زوار آسیبی برسانند و حس بدی دارم در شلوغی تابلوهای بازار که گویا عمدی است ناگهان گلدسته های غریبانه آقا امام کاظم باب الحوائج(ع) و امام جواد (ع) دیده می شود از این همه غربت گلویم فشرده می شود و در بازار تا حرم گریه کنان راه طی می کنیم با بازرسی شدید وارد حرم می شویم و اعمال کامل زیارت را دسته جمعی انجام می دهیم به ما دو ساعت بیشتر فرصت زیارت داده نمی شود دو قبر مطهر در یک ضریح به فاصله ی کمی از هم قرار دارند غریبانه و آرام با خودم زمزمه می کنم و اشک می ریزم (آقا جان غریب شمایید نه فرزندتان امام رضا(ع) ) کم کم صدای گریه ام بلندتر می شود و تبدیل به فریاد می گردد اعمال کامل زیارت را دوباره به نیت پدر مرحومم و همه ی آرزومندان انجام می دهم وبعد از نماز زیارت به دنبال قبور بزرگان دین از یکی از خادمین حرم به عربی می پرسم و او مرا راهنمایی می کند زیارت قبر شیخ طوسی-شیخ مفید-و دو عالم بزرگ سید رضی و سید مرتضی مکمل این زیارت است .
حالا کم کم وعده ی دیدار فرا می رسد دلها در تب و تاب است ( بر مشامم می رسد هرلحظه بوی کربلا...)
ساعت 5 عصر است و ما تازه وارد کربلا شده ایم اتوبوس آرالم است و همه چشم به جاده دوخته اند همه ی آرزوها را در دلم مرور می کنم
(گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی)
ناگهان در اتوبوس غوغایی بپا می شود گنبد و گلدسته های حرم آقا قمر بنی هاشم دیده می شود و اختیار دل از دست می رود همه بلند بلند گریه می کنند و من با اشاره ی مداح کاروان زیارت نامه را در اتوبوس می خوانم و اشک می ریزم .
بعد از استقرار در هتل با همان وضع خسته و آشفته به زیارت آقا می رویم شب جمعه است و این قسمت ماست که در این شب به اینجا برسیم حرم آقا حسین(ع) بین الحرمین و حرم آقا اباالفضل(ع) چنان مملو از جمعیت است که امکان زیارت وجود ندارد در گوشه ای از حیاط می نشینیم زیارت نامه و دعای کمیل را زمزمه می کنیم سپس زیارت نامه ی آقا قمر بنی هاشم همه خسته اند و تاب نشستن ندارند به همین عرض ارادت بسنده می کنیم و ساعت 12 شب به هتل برمی گردیم تا صبح دوباره به حرم مشرف شویم خیلی خسته ام اما سه ساعت بیشتر خواب به چشمم نمی رود و ساعت 3 شب تنهایی به زیارت می روم و مفصل زیارت می کنم .
آقا ابی عبدالله –حضرت علی اکبر و حضرت علی اصغر (علیهم السلام) همه در یک ضریح هستند کمی دورتر از ضریح گودال قتلگاه و سمت چپ مقبره ی سایر شهدا و بعد از حرم مولا بقعه ی (ابراهیم مجاب) که از فرزندان امام کاظم (ع) است قرار دارد و جالبتر از همه قبر حبیب بن مظاهر این پیر غلام ابی عبدالله (ع) است که سر راه قرار دارد و یکبار موقع رفت و یکبار هم موقع برگشت زیارت می شود آری این مزد نوکری اهل بیت است.
بعد از عمری زیارت از دورخواندن اولین زیارت نامه کنار ضریح ارباب بی کفن در دلم انقلابی به پا می کند به یاد شهدا و آرزومندانی می افتم که در این آرزو عمر را طی کردند سمت چپ ضریح مبارک سنگ قرمز رنگی وجود دارد که محل الحاق راس مطهر ابی عبدالله توسط بی بی زینب (س) است به خاک می افتم و عاشقانه آنرا مبوسم و می بویم باور کردنی نیست اما گوشه های سنگ نمناک است بعد از زیارت ابی عبدالله (ع) به فضای نورانی بین الحرمین وارد می شوم به محض خروج گنبد و بارگاه ماه منیر بنی هاشم چشمم را خیره می کند و دلم به تپش می افتد آرام آرام و اشک ریزان بی توجه به اطراف زمزمه می کنم و سینه زنان به سمت حرم باب الحوائج به راه می افتم و تا حرم قبله ی عشاق یک ریز و پی در پی سینه می زنم به محض ورود به صحن طلا عظمت و شکوه آن دل را منقلب می کند و احساس کوچکی به انسان دست می دهد دلم می خواهد سریعتر ضریح مطهرش راببوسم اما ادب را حفظ می کنم ابتدا اذن دخول و بعد زیارت نامه را می خوانم و خودم روضه خوان دلم می شوم و برای خودم روضه ی نهر القمه را می خوانم اینجا جایی است که روضه خوان نمی خواهد اینجا اختیار اشک دست خودم نیست زمان از دستم در آمده با تعجب صدای اذان مرا به خودم می آورد بوسه ای با تمام وجود به ضریح ارباب می زنم و سریع خودم را به صفوف نماز جماعت می رسانم و بهد از نماز صبح به هتل برمی گردم .
امروز قرار است زیارت دوره ای داشته باشیم ابتدا به خیمه گاه می رویم فضایی نورانی و با صفا که همه ی روضه ها را در ذهن زنده می کند بعد به تل زینبیه می رویم که فضای آن سراسر غم و غصه است به حرم نگاهی می کنم:
خدایا چقدر فاصله کوتاه است فدای دلت یا زینب کبری اینجا چه دیدی که تا پایان عمر آشفته و بیقرار شدی عمه جان همه ی این فضای کوچک هق هق گریه است .
به سمت مقام صاحب الزمان و نهر حسینی می رویم و آن ها را زیارت می کنیم و پس از آن به کف الیمین و کف الیسار محل قطع شدن دستان یل ام البنین می رویم که در بازازی شلوغ قرار گرفته می توانم دقیقا صحنه ی نبرد ماه منیر بنی هاشم را از موقعیت این فضاها مجسم کنم بعد از روضه ای مختصر و عرض ارادت به هتل بر می گردیم. وقتی فکر می کنم دو روز دیگر باید این بهشت روی زمین را ترک کنم سینه ام فشرده می شود (گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم )
سعی می کنم بیشتر اوقاتم را در حرم بگذرانم و از خوان پربرکت این دو بزرگوار بیشتر بهره مند شوم نماز ها ر فقط در حرم می خوانم یکی در حرم ابی عبدالله(ع) و نماز بعد حرم قمر بنی هاشم (ع) و سعی می کنم دائم الوضوء باشم .
شب یکشنبه است ساعت ده و نیم و این شب شب وداع است (بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران) این وداع سراسر غم است و بوی فراق آدم (ع) از بهشت را دارد .
با پیشنهاد من شب آخر را در وادی عشاق بین الحرمین جمع می شویم و من دعای فرج را با بغض دل شروع می کنم و چند بیت شعر (ای که گفتی از غمت دردم مداوا می کنی من که مردم تا به کی امروز و فردا می کنی؟) زیارت عاشورا را زمزمه می کنم و مداح کاروان و یک مداح دیگر دل ها را پرواز می دهند تا کنار نعش علی اکبر (ع) و شانه ها به لرزش می افتد این اشک اشک وداع است و تا 5/12 شب در آغوش دوست عشقبازی می کنیم و سپس با شراب زیارتش سرمست می شویم تا غم فراق را تسکین دهیم.
ساعت 5/3 شب است و ما حدود 5/2 ساعت بیشتر نخوابیده ایم و باید حرکت کنیم سریع وضو می گیرم و با عجله به حرم ابی عبدالله (ع) وارد می شوم امشب حرم آنقدر خلوت است که حتی اطفال به راحتی زیارت می کنند به سمت همان سنگ قرمز می روم و سریع مشغول خواندن نماز زیارت می شوم یکی از خدام هم مدام تذکر می دهد (حرک - لا تقف- لا صلوه) اما توجهی نمی کنم این نماز چنان گواراست که فراموش نشدنی است همه را یاد می کنم .
بعد از نماز صبح در حرم لحظه ای به صحن طلا خیره می شوم و جز اشک وداع چیزی آرامم نمی کند هر چند قدم که بر می دارم به پشت سر نگاه می کنم و اشکم سرازیر می شود اما سرانجام حرم را ترک می کنم درب حالیکه دلم جا مانده (دلم و گره زدم به پنجرت دارم می رم به امیدی که بیای این گره هارو وا کنی)
و لحظه ی حرکت همه به حرم خیره شده اند بعد از قرائت آیه الکرسی دعای وداع را با دلی لبریز از غم فراق زمزمه می کنیم و این بوسه گاه ملائک را به امید زیارتی دیگر ترک می گوییم/.
(اللهم الرزق للمشتاقین)
وبلاگ ادبی اینجانب سید امیر عربی (خلوت) از شاعران کرج

