تالیفات من (تحقیقی درمورد سنایی ادامه ی مطلب)
۲- كتاب حريم خلوت دوست: مجموعه ي سروده هاي اين حقير است كه شامل:
غزليات - مثنوي ها و رباعيات است كه انشاءالله بعد از اين از اين اشعار در وبلاگ تقديم خوانندگان خواهد شد/.
برای تهیه ی این کتاب می توان به کتابفروشی مرکزی کرج (کتابفروشی شهید بهشتی) مراجعه نمود و یا برای تهیه به تعداد بالا و قیمت بسیار مناسب می توانید پیام بگذارید.
سنایی کیست؟
زندگی نامه
|
|
سنایی با نام کامل "حکیم ابوالمجدود بن آدم سنایی" در قرن پنجم در شهر غزنین به دنیا آمد. سنایی پس از آن که با ادب و هنر پارسی آشنا شد و فنون سخن و شعر را آموخت مانند بسیاری از هم عصران خود به دربار غزنویان رفت.
غزنویان با پاداش های زیادی که به اهل علم و ادب می دادند توانسته بودند تعداد زیادی از دانشمندان و شاعران و ... را در دربار خود به خدمت بگیرند.
روزگار سنایی در دربار غزنویان به خوشگذرانی می گذشت ولی یک تحول روحی باعث شد تا مسیر زندگی سنایی تغییر کند.
در مورد این انقلاب درونی در کتاب "نفحات الانس" جامی داستانی آمده است:
«سلطان محمود سبکتگین در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار کفار از غزنین بیرون آمده بود و سنایی در مدح وی قصیده ای گفته بود. می رفت تا به عرض رساند.
به در گلخن رسید که یکی از مجذوبان که از حد تکلیف بیرون رفته و مشهور بود به «لای خوار»؛ زیرا که پیوسته لای شراب خوردی، در آن جا بود.
آوازی شنید که با ساقی خود می گفت که: «پر کن قدحی به کوری محمودک سبکتگین تا بخورم!»
ساقی گفت: «محمود مردی غازی است و پادشاه اسلام!»
گفت: «بس مردکی ناخشنود است. آنچه در تحت حکم وی درآمده است در حیز ضبط، نه درآورده می رود تا مملکت دیگر بگیرد.»
یک قدح گرفت و بخورد. باز گفت: «پر کن قدحی دیگر به کوری سنائیک شاعر!»
ساقی گفت: «سنایی مردی فاضل و لطیف طبع است.»
گفت: «اگر وی لطیف طبع بودی به کاری مشغول بودی که وی را به کارآمدی. گزافی چند در کاغذی نوشته که به هیچ کار وی نمی آید و نمی داند که وی را برای چه کار آفریده اند.»
سنایی چون آن بشنید، حال بر وی متغیر گشت و به تنبیه آن لای خوار از مستی غفلت هشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوک مشغول شد.»
پس از این واقعه سنایی به شهرهای هرات و نیشابور رفت و سپس راهی سفر حج شد.
در همین سفر معنوی بود که بسیاری از شیفتگان حقیقت و عرفان را شناخت و مقدمات انقلاب درونی در وی پدید آمد.
شاعر شوریده بقیه عمر را در کنج خلوت و انزوای صوفیانه گذراند و به تدوین و تنظیم اشعارش پرداخت.
سنایی در سال 535 ه.ق درگذشت و مقبره اش در شهر غزنین است.
|
|
ویژگی های اشعار
شعر سنایی، شعری توفنده و پرخاشگر است. مضامین اغلب قصاید او در نکوهش دنیا داری و دنیاداران است. او با زاهدان ریایی و حکام ستمگر که هر کدام توجیه گر کار دیگری هستند، بی پروا می ستیزد و از بیان حقیقت ترسی ندارد.
سنایی با نقد اوضاع اجتماعی روزگارش، علاوه بر بیان دردها و معضلاتی که دامن گیر زمانه شده است، نشان می دهد که شاعری اهل درد و دین است.
لبه تیز تیغ زبان او در اغلب موارد متوجه دنیا دوستان و حاکمان ظالم است. سنایی بارها با تصویر زندگی زاهدانه پیامبر و معصومین و صحابه و تأکید بر آن در قصایدش، سعی دارد جامعه آرمانی خود- که عرصه ظهور در واقعیت پیدا کرده است- را نشان دهد.
اندیشه زهد و عرفان نیز از مهمترین محورهای موضوعی در قصاید سنایی است.
نکوهش دنیا، تفکر درباره مرگ، توصیه به گسستن از آرزوهای طولانی و بی حد و حصر، تذکر به خویشتن حقیقی آدمی، از مضامین رایج قصاید اوست:
ای مسلمان خلایق حال دیگر کرده اند
از سر بی حرمتی معروف، منکر کرده اند
شرع را یکسو نهادستند اندر خیر وشر
قول بطلمیوس و جالینوس باور کرده اند
عالمان بی عمل از غایت حرص و امل
خویشتن را سخره اصحاب لشکر کرده اند
خون چشم بیوگان است آن که در وقت صبوح
مهتران دولت اندر جام و ساغر کرده اند....
تا کی از دار الغروری ساختن دار السرور؟
تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟
بر در ماتم سرای دین و چندین ناز و نوش؟
در ره رعنا سرای دیو و چندان کار و بار.....
اگر فردوسی و ناصر خسرو را استثنا کنیم، سنایی از اولین شاعران تفکر مدار تاریخ شعر فارسی است که با تزریق اندیشه عرفانی به کالبد شعرش، زمینه تحولی وسیع را در نگرش و شیوه فکر شاعران پس از خود به وجود می آورد و سایه سنگینش بر شعر فارسی تا چند قرن پس از او گسترده می شود.
راهی که سنایی در پیش می گیرد، فقط منحصر به یک قالب نمی ماند؛ بلکه قدرت شاعر در به کارگیری الفاظ و تسلط او بر زبان شعر، همراه با اندیشه های بدیعی که دارد، به او این امکان را می دهد تا هم در غزل و هم در مثنوی و قصیده طرحی نو درافکند در صورتی که تا پیش از او، موضوع قصیده محدود به مدح پادشاهان و وابستگان درباری و احیاناً توصیفات طبیعی همچون بهاریه ها و خزانیه ها و ..... بود و نمایندگان مشخص این نوع قصاید، شاعرانی همچون عنصری ، فرخی و منوچهری بودند.
سنایی از اولین شاعرانی بود که طرح مسائل اجتماعی و عرفانی و زهد و حکمت معنوی را در قصیده رایج کرد به طوری که هنوز بسیاری از قصاید او نمونه برتر قصاید اجتماعی، عارفانه و زاهدانه اند.
در حوزه غزل نیز سنایی پنجره اشراق و جذبه های معنوی را گشود و غزل را زبان عشق و شور عارفانه کرد. سنایی در قالب مثنوی به بیان حکمت معنوی و ستایش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با بیانی تمثیلی پرداخت که الهام بخش بسیاری از شاعران پس از خود، همچون خاقانی و نظامی و عطار و مولوی در سرودن مثنویهای عرفانی شد.
بیهوده نیست که خاقانی برای اثبات ارج و عظمت شعرش، خود را با سنایی مقایسه می کند و مدعی است که جانشین شایسته سنایی است:
چون زمان عهد سنایی در نوشت
آسمان چون من سخن گسترد بزاد
چون به غزنه ساحری شد زیر خاک
خاک شروان ساحری نوتر بزاد
و نظامی نیز مخزن الاسرارش را با حدیقه الحقیقه سنایی مقایسه می کند:
نامه دو آمد ز دو ناموسگاه
هر دو مسجل به دو بهرام شاه
آن زری از کان کهن ریخته
وین دری از بحر نو انگیخته
آن به در آورده ز غزنه علم
وین زده بر سکه رومی رقم
و مولوی نیز درباره سنایی می گوید:
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
زبان شعر سنایی در قصاید و مثنویهایش زبانی سنگین و سخت است.
اما غزلیات سنایی به حکم مضمون عاشقانه ای که دارند، لطیفترند.
هنگام داوری درباره شعر سنایی همواره باید دو دوره فکری او را در نظر داشته باشیم؛ زیرا شعر او پیش از تحول و انقلاب درونی اش بیشتر با وضع موجود زمانه هماهنگ بود و او در این زمان شاعری مداح و مقلد محسوب می شد؛ اما پس از تحول درونی، شعر او نیز متحول شد و تفکر و حکمت معنوی مضمون اصلی شعر او شد.
|
|
آثار
1- دیوان اشعار: از سنایی قصاید، غزلیات، قطعات و اشعار پراکنده ای به جای مانده است که در مجموعه ای به نام دیوان اشعار گرد آمده است.
2- حدیقه الحقیقه: این مثنوی را الهی نامه نیز می نامند، دارای ده هزار بیت در ده باب است. سنایی سرایش آن را در سال 524 ه.ق شروع کرد و در سال 525 ه.ق به اتمام رساند. موضوعات این کتاب، علاوه بر ستایش خدا و رسول و آل و اصحاب او، درباره عقل و علم و حکمت و عشق است.
حدیقه الحقیقه از منظومه هایی است که بر بسیاری از شاعران تأثیر گذارده است. سنایی با سرودن این منظومه، باب تازه ای را در سرایش منظومه های عرفانی در تاریخ ادب و عرفان گشود.
شاعران بزرگی همچون خاقانی و نظامی به ترتیب تحفه العراقین و مخزن الاسرار را تحت تأثیر مستقیم این منظومه سرودند و سالها بعد، عطار و مولوی سرایش مثنویهای عرفانی را به اوج تکامل رساندند.
3- سیرالعباد: این مثنوی بیش از هفتصد بیت است که شاعر در آن به شیوه تمثیلی از خلقت آدم و عقل و مسائل اخلاقی سخن می گوید.
4- طریق التحقیق: این مثنوی نیز بر وزن حدیقة الحقیقه است و در سال 528 تمام شده است.
5- کارنامه بلخ: سنایی در هنگام توقف در شهر بلخ این مثنوی را سروده که حدود 500 بیت دارد و مبنای آن طنز و مزاح است و به همین جهت آن را "مطایبه نامه" هم گفته اند.
6- عشق نامه: حدود 1000 بیت دارد و موضوع آن حقایق و معارف و حکمت است.
7- دو مثنوی عقل نامه و تحریمة القلم
8- مکاتیب سنایی: از سنایی نوشته و نامه هایی به نثر هم موجود است که همه آنها در کتابی با عنوان مکاتیب سنایی به چاپ رسیده است.
سنائی در دوره اول فعالیتهای ادبی خویش شاعری مداح بود، روش شاعران غزنوی، بخصوص عنصری و فرخی را تقلید میکرد. در دوره دوم، که دوره تغییر حال و تکامل معنوی او بود، به معارف و حقایق عرفانی و حکمی و اندیشههای دینی پرداخت.
در واقع سنایی اولین شاعر ایرانی پس از اسلام بشمار میرود که حقایق عرفانی و معانی تصوف را در قالب شعر ارائه کرده است.
سنایی در عصر خودش یک شاعر نوگرا بود. بیشتر محققان او را مبدع و پایه گذار شعر عرفانی می دانند. سبکی که او آغاز کرد، با عطار نیشابوری تداوم یافت و در شعر جلال الدین محمد بلخی به اوج خود رسید.
شعر عرفانی و قالبهای مضامینی که سنایی آنها را به کار گرفته، تنها نوآوری این شاعر بزرگ در ادب پارسی نیست. او در همه انواع شعر کلاسیک قبلی سنایی نو نگری می کند و حال و هوایی تازه ای به آن ها می افزاید
اگر به سیر قصیده سرایی از فرخی و کسائی مروزی تا عصر سنایی نگاه کنیم، متوجه تکرار مضمونها و تصویرها میشویم. در واقع انگار شعرا دیگر حرف تازهای در شعرهایشان نداشتهاند. شعر فقط یک مضمون داشت و آن هم ستایش پادشاه و امرا و وزرا بود، که چنگی به دل نمیزد و تازگی هم نداشت. یعنی اگر در قرن چهارم هجری قمری از خواندن مدیحه سراییهای فرخی سیستانی لذت می بردند، در دوره سنایی دیگر خواندن این اشعار لذتی نداشت.
سنایی قصیده اجتماعی را به این حوزه وارد کرد. یعنی به جز واژههای عرفانی و اصطلاحات عرفانی؛ نوعی تفکر اجتماعی را نیز وارد کرد که پس از او مورد توجه شاعری مثل کمالالدین عبدالرزاق قرار گرفت. سنایی در حوزه قصیده عرفانی نیز نوآوریهایی داشت که خاقانی در این زمینه از او تاثیر گرفته است. در واقع سنایی در قصیده سرایی چند راه را پیش شاعران پس از خودش گذاشت. به قولی میشود گفت که سنایی روی چهارراه غزل فارسی ایستاده است. یعنی سعدی در سرودن غزل عاشقانه، حافظ در سرودن غزل عارفانه و قلندری و مولانا در غزل عارفانه، همه بهرمند از خوان سنایی هستند.
این شاعر بزرگ قرن پنجم و ششم، بزرگترین اثر خود یعنی حدیقه را در قالب مثنوی سروده است.
همچنین سنائی برای اثبات مقاصد خود از اصطلاحات علمی مربوط به علوم مختلف زمان خود، که در غالب آنها صاحب اطلاع بوده، استفاده کرده است. به همین دلیل بسیاری از ابیات او دشوار و محتاج شرح و تفسیر است. این روش هم از جنبهای دیگر باعث تحول بزرگی در شعر فارسی شد و انصراف شعر از امور ساده و توضیحات عادی، و توجه شعرا به مسائل مشکل و سرودن قصائد طولانی در زهد، خطابه، حکمت، عرفان و اخلاق از این زمان آغاز شد.
از شعرای معاصر او میتوان از مسعود سعد سلمان، عثمان مختاری، سید حسن غزنوی، معزی انوری و سوزنی نام برد. سنائی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی که مسعود در اسارت بود، برای او تدوین کرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و پراکنده شد. این عمل سنایی در آن زمان نشانهای بر بزرگواری اوست.
سنایی ابتداء پیرو سبک فرخی و منوچهری بوده و در دیوان ایندو بسیار نظر داشته و از ابیات ایشان تضمین کرده است، گاهی نیز به روش مسعودسعد قصیده میسراید، لکن در این قصاید و اشعار، چندان عظمت و منزلتی ندارد، بلکه عظمت انکارناپذیر او زمانی است که به عالم ظاهر پشت پا زده و از تقلید فکری دست کشیده است و خود به مدد خاطر روشنبین و فکر حقیقت یاب، آزادوار در پی تحقیق برآمده است؛ از این موقع به بعد دوره تفکر یا زندگانی حقیقی او آغاز میشود، افکارش به کلی عوض شده، سخنان او غور و عمق یافته و در عرفان و تصوف اشعار بسیار عمیقی میسراید. (فروزانفر، 1369، ص 256)
سنایی غزنوی، نخستین شاعری است که عرفان و تصوف را به شعر درآورد و راهی تازه گشود. قبل از سنایی، قصیده، جولانگه مدح و منقبت و محور توصیف بوده است، اما سنایی مضامین ناب و زیبای عرفان و تصوف را وارد قصیده میکند و افقی تازه در مقابل دیدگان شاعران میگشاید، جلالالدین مولوی خود را وامدار سنایی و عطار نیشابوری میداند. (سجادی، ص 9). این نوآوری او، یک جهانبینی تازهای به شاعران بخشید که در آثار عطار گسترده شد و در کلام مولانا به اوج خود رسید.
از سنایی آثار متعددی بهجای مانده است؛ مانند: طریق التحقیق، حدیقة الحقیقه، سیر العباد الی المعاد، كارنامه بلخ، تحریمة القلم، مكاتیب سنایی، عقلنامه، عشقنامه، سنایی آباد و همچنین دیوان قصاید و غزلیات؛ مهمترین اثر سنایی، مثنوی «حدیقه الحقیقه» در بیان اخلاق و معرفت و حکمت میباشد.
از جمله آثار منسوب به سنایی آثار مثنوی طریق التحقیق است كه تا همین چند سال قبل در انتسابش به سنایی كوچكترین تردید نبود، امروزه بر اثر مطالعات دقیق و عالمانه آقای بواوتاس استاد دانشگاه اوبسالا، در سوئد، روشن شده است كه نمیتواند از آثار سنایی باشد. (شفیعی كدكنی، ص 19)
یکی دیگر از امتیازات سنایی، سیلان روح طنز در اشعار اوست. وی با زبانی صریح و بیپروا به انتقادهای مهم اجتماعی و سیاسی پرداخته است که در زبانی طنزآمیز جلوهگر شده است. (شفیعی کدکنی، 1372، ص 26).
انسجام و استحکام کلام و الفاظ و ترکیبات و ایراد معانی فلسفی در اشعار سنایی بدان پایه است که تقلید از روش شعر گویی وی را برای دیگر شعرا مشکل ساخته است.
او در سال 545 هجری برابر با 1150 میلادی وفات یافت و مقبره او در غزنین زیارتگاه عاشقان شعر و ادب است.
سنايي با نقد اوضاع اجتماعي روزگارش، علاوه بر بيان دردها و معضلاتي كه دامنگير زمانه شده است، نشان ميدهد كه شاعري اهل درد و دين است؛ آن هم در زمانهاي كه سروران راستين شريعت در آن جايي ندارند و اهل فسق و تظاهر بر سرير قدرت تكيه زدهاند؛ پادشاهان زورمدار به داد دادخواهان ضعيف نميرسند و بلكه به بيداد ميكوشند.
تفكر شبه يوناني بر تفكر شرعي و وحياني غلبه كرده است؛ در صوفيان، صفايي نيست؛ مجالس ذكر، مجالس برنج و شير و شكر شده است و از زهد و عرفان و اسماي الهي در آنها خبري نيست؛ حرامخواري رايج و خالصان خوب كردار منزوي شدهاند؛ نشاني از سلامت دين و درستي وجدان در ابناي زمانه ديده نميشود؛ و...
بخش عمدهاي از مضمون و انديشه در قصايد سنايي بر مدار انتقادات اجتماعي است. لبه تيز تيغ زبان او در اغلب موارد متوجه زراندوزان و حكام ظالم است. سنايي بارها با تصوير زندگي زاهدانه پيامبر و معصومين و صحابه و تأكيد بر آن در قصايدشؤ سعي دارد جامعه آرماني خود ـ كه عرصه ظهور در واقعيت يدا كرده است ـ را نشان دهد.
انديشه زهد و عرفان نيز از مهمترين محورهاي موضوعي در قصايد سنايي است. نكوهش دنيا، تفكر درباره مرگ، توصيه به گسستن از آرزوهاي طولاني و بيحد و حصر، تذكر به خويشتن حقيقي آدمي، از مضامين رايج قصايد اوست:
اگر فردوسي و ناصرخسرو را استثنا كنيم، سنايي از اولين شاعران تفكر مدار تاريخ شعر فارسي است كه با تزريق انديشه عرفاني به كالبد شعرش، زمينه تحولي وسيع را در نگرش و شيوه فكر شاعران پس از خود به وجود ميآورد و سايه سنگينش بر شعر فارسي تا چند قرن پس از او گسترده ميشود.
راهي كه سنايي در پيش ميگيرد، فقط منحصر به يك قالب نميماند؛ بلكه قدرت شاعر در به كارگيري الفاظ و تسلط او بر زبان شعر، همراه با انديشههاي بديعي كه دارد، به او اين امكان را ميدهد تا هم در غزل و هم در مثنوي و قصيده طرحي نو درافكند در صورتي كه تا پيش از او، موضوع قصيده محدود به مدح پادشاهان و وابستگان درباري و احياناً توصيفات طبيعي همچون بهاريه و خزاينهها و... بود
غزل نيز در حوزه عشق مجاز و هوا و هوسهاي زميني محدود مانده بود و شاعران، وابستگان خاك بودند تا طايران افلاك. مثنوي حماسي با كار عظييم حكيم فردوسي تثبيت شده بود و به جز چند قصه منظوم عاشقانه، اثر سترگ ديگري در اين قالب مجال ظهور نيافته و ظرفيت حقيقي آن هنوز ناشناخته بود.
شورش سنايي بر خويش، عين شورش او بر وضع موجود زمانه بود و تبعات اين تحول و دگرگوني بيهيچ تصنع و تكلفي در آثار و اشعار او نمايان شد؛ وي از اولين شاعراني بود كه طرح مسائل اجتماعي و عرفاني و زهد و حكمت معنوي را در قصيده رايج كرد و در اين كار، صاحب مقامي شامخ شد
در حوزه غزل نيز سنايي پنجره اشراق و جذبههاي معنوي را به روي آن گشود و غزل را زبان عشق و شور عارفانه كرد. سنايي در قالب مثنوي به بيان حكمت معنوي و نعمت پيامبر (ص) با نوعي بيان تمثيلي پرداخت كه الهام بخش بسياري از شاعران پس از خود، همچون خاقاني و نظامي و عطار و مولوي در سرودن مثنويهاي حكمي و عرفاني شد
زبان شعر سنايي در قصايد و مثنويهايش زباني صلب و سخت است؛ چه هنگامي كه لب به سخن حكيمانه باز ميكند و چه زماني كه بر ريزهخواران خوان تملق برميشورد. قصايد او چنان قلعههاي باشكوهي هستند كه تسخير آنها از عهده هر پهلواني برنميآيد و هم از اين روي است كه از انبوه شاعران عارف و غير عارف تاريخ ادب فارسي فقط بعضي توانايي آن را داشتهاند كه رخنهاي در قلعههاي او به وجود آورند و غنيمتي فراچنگ آرند. زبان قصايد او در عين استواري و استحكام، زيبايي و ويژگيهاي زيبايي شناختي خاص خود را دارد. زبان حكمت، انتقاد و عشق است؛ و گاه در حكم تيغ برندهاي است كه حتي خود شاعر نيز از گزند آن مصون نميماند و هنگامي كه جنون شاعرانه او گل ميكند، ديگر هيچ زنجيري را تاب آن نيست كه او را مقيد اوامر ملوكانه و اخلاق رايج آدمهاي كمتر از متوسط نگهدارد. غزليات سنايي به حكم مضمون عاششقانهاي كه دارند، لطيفتر و قلندرانهترند؛ البته هنگام داوري درباره شعر سنايي همواره بايد دو دوره فكري او را در نظر داشته باشيم؛ زيرا شعر او پيش از تحول و انقلاب درونياش بيشتر با وضع موجود زمانه هماهنگ بود و او را شاعري مداح و مقلد محسوب ميشد؛ اما پس از تحول دروني، شعر او نيز متحول، و تفكر و حكمت معنوي وجه مميز و غالب شعر او شد.
بر اساس كاربرد واژة عقل و خرد در حديقة سنايي
يكي از پر بسامدترين واژههاي كتاب حديقه الحقيقه و شريعه الطريقه سنايي (462 – 525 ق) واژة «عقل» است. در آثار سنايي كاربرد اين واژه همراه با صورت فارسي آن يعني «خرد» نشان از يكي از پر اهميتترين بنيانهاي فكري در نظام فلسفي وي دارد. اختصاص فصلي در حديقه به «ستايش عقل و عاقل و معقول»، ارزش و اهميت عقل در برابر حس و محسوسات، استفاده از صفات و تشبيهاتي چون : براق خرد، نور خرد، باغ خرد، خواجة خرد؛ ستايش و بزرگداشت بزرگان دين چون پيامبر اكرم (ص) و خلفاي چهارگانه و همچنين پادشاه و بزرگان دربار به صفت عقل، از درجة اهميت عقل و خرد در حديقه، حكايت دارد و فخري نامه را به خردنامهاي تبديل ميكند. سنايي در توجه به ارزش عقل در نظام آفرينش و طبيعت بي توجه به آراي اخوان الصفا، ابن سينا، غزالي و گاهي ناصر خسرو نبوده است.
اما در همين كتاب حديقه گاهي ابياتي در مذمت و نكوهش عقل به چشم ميخورد كه خوانندة كتاب ممكن است آن را نشان تناقض در نظام فكري شاعر بداند. ابياتي نظير :
عـقل آلوده از پي ديــدار
ارني گوي گشته موسي وار
يا :
حق پژوهان كه راه دل سپرند
عـقل را لاشـة دبــر شمـــرند
وجود اين ابيات در حديقه و نظاير آن در ديوان موجب شد تا اين پندار در ذهن خوانندگان آثار وي شكل گيرد كه سنايي نيز چون گروهي از صوفيه براي خرد و عقل ارزشي قائل نبوده و هر نوع خرد گرايي و كاربندي عقلاني را محكوم كرده است.
مطالعة حاضر نشان ميدهد كه سنايي نه تنها خردگريز نبوده بلكه جانب خردگرايي وي بسيار قوي است و اطلاق نام حكيم به وي هم به سبب توجه شاعر به مباحث عقلاني و اهميت عقل در جهانبيني وي دارد. حكيم سنايي در سه موضع از كتاب حديقه، عقل را ناتوان شمرده و در مذمت آن سخن رانده است. يك بار در ابتداي حديقه آنجا كه در معرفت و شناخت حق سخن ميراند، دوم آنگاه كه به ستايش محمد (ص) ميپردازد از عاجزي عقل در برابر جايگاه وي ميگويد، و ديگر بار آنجا كه عقل را در برابر عشق قرار ميدهد و عشق را از عقل و جان برتر ميداند.
ویژگی اشعار سنایی
زبان شعر سنايي در قصايد و مثنويهايش زباني صلب و سخت است؛ چه هنگامي كه لب به سخن حكيمانه باز ميكند و چه زماني كه بر ريزهخواران خوان تملق برميشورد. قصايد او چنان قلعههاي باشكوهي هستند كه تسخير آنها از عهده هر پهلواني برنميآيد و هم از اين روي است كه از انبوه شاعران عارف و غير عارف تاريخ ادب فارسي فقط بعضي توانايي آن را داشتهاند كه رخنهاي در قلعههاي او به وجود آورند و غنيمتي فراچنگ آرند. زبان قصايد او در عين استواري و استحكام، زيبايي و ويژگيهاي زيبايي شناختي خاص خود را دارد. زبان حكمت، انتقاد و عشق است؛ و گاه در حكم تيغ برندهاي است كه حتي خود شاعر نيز از گزند آن مصون نميماند و هنگامي كه جنون شاعرانه او گل ميكند، ديگر هيچ زنجيري را تاب آن نيست كه او را مقيد اوامر ملوكانه و اخلاق رايج آدمهاي كمتر از متوسط نگهدارد. غزليات سنايي به حكم مضمون عاششقانهاي كه دارند، لطيفتر و قلندرانهترند؛ البته هنگام داوري درباره شعر سنايي همواره بايد دو دوره فكري او را در نظر داشته باشيم؛ زيرا شعر او پيش از تحول و انقلاب درونياش بيشتر با وضع موجود زمانه هماهنگ بود و او را شاعري مداح و مقلد محسوب ميشد؛ اما پس از تحول دروني، شعر او نيز متحول، و تفكر و حكمت معنوي وجه مميز و غالب شعر او شد.سنایی با نقد اوضاع اجتماعی روزگارش، علاوه بر بیان دردها و معضلاتی که دامن گیر زمانه شده است، نشان می دهد که شاعری اهل درد و دین است. لبه تیز تیغ زبان او در اغلب موارد متوجه دنیا دوستان و حاکمان ظالم است. سنایی بارها با تصویر زندگی زاهدانه پیامبر و معصومین و صحابه و تأکید بر آن در قصایدش، سعی دارد جامعه آرمانی خود- که عرصه ظهور در واقعیت پیدا کرده است- را نشان دهد. اندیشه زهد و عرفان نیز از مهمترین محورهای موضوعی در قصاید سنایی است. نکوهش دنیا، تفکر درباره مرگ، توصیه به گسستن از آرزوهای طولانی و بی حد و حصر، تذکر به خویشتن حقیقی آدمی، از مضامین رایج قصاید اوست: ای مسلمان خلایق حال دیگر کرده اناز سر بی حرمتی معروف، منکر کرده اندشرع را یکسو نهادستند اندر خیر وشرقول بطلمیوس و جالینوس باور کرده اندعالمان بی عمل از غایت حرص و املخویشتن را سخره اصحاب لشکر کرده اندخون چشم بیوگان است آن که در وقت صبوحمهتران دولت اندر جام و ساغر کرده اند....تا کی از دار الغروری ساختن دار السرور؟تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟بر در ماتم سرای دین و چندین ناز و نوش؟در ره رعنا سرای دیو و چندان کار و بار.....اگر فردوسی و ناصر خسرو را استثنا کنیم، سنایی از اولین شاعران تفکر مدار تاریخ شعر فارسی است که با تزریق اندیشه عرفانی به کالبد شعرش، زمینه تحولی وسیع را در نگرش و شیوه فکر شاعران پس از خود به وجود می آورد و سایه سنگینش بر شعر فارسی تا چند قرن پس از او گسترده می شود. راهی که سنایی در پیش می گیرد، فقط منحصر به یک قالب نمی ماند؛ بلکه قدرت شاعر در به کارگیری الفاظ و تسلط او بر زبان شعر، همراه با اندیشه های بدیعی که دارد، به او این امکان را می دهد تا هم در غزل و هم در مثنوی و قصیده طرحی نو درافکند در صورتی که تا پیش از او، موضوع قصیده محدود به مدح پادشاهان و وابستگان درباری و احیاناً توصیفات طبیعی همچون بهاریه ها و خزانیه ها و ..... بود و نمایندگان مشخص این نوع قصاید، شاعرانی همچون عنصری ، فرخی و منوچهری بودند. سنایی از اولین شاعرانی بود که طرح مسائل اجتماعی و عرفانی و زهد و حکمت معنوی را در قصیده رایج کرد به طوری که هنوز بسیاری از قصاید او نمونه برتر قصاید اجتماعی، عارفانه و زاهدانه اند. در حوزه غزل نیز سنایی پنجره اشراق و جذبه های معنوی را گشود و غزل را زبان عشق و شور عارفانه کرد. سنایی در قالب مثنوی به بیان حکمت معنوی و ستایش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با بیانی تمثیلی پرداخت که الهام بخش بسیاری از شاعران پس از خود، همچون خاقانی و نظامی و عطار و مولوی در سرودن مثنویهای عرفانی شد. بیهوده نیست که خاقانی برای اثبات ارج و عظمت شعرش، خود را با سنایی مقایسه می کند و مدعی است که جانشین شایسته سنایی است:چون زمان عهد سنایی در نوشتآسمان چون من سخن گسترد بزادچون به غزنه ساحری شد زیر خاکخاک شروان ساحری نوتر بزادو نظامی نیز مخزن الاسرارش را با حدیقه الحقیقه سنایی مقایسه می کند: نامه دو آمد ز دو ناموسگاههر دو مسجل به دو بهرام شاهآن زری از کان کهن ریختهوین دری از بحر نو انگیختهآن به در آورده ز غزنه علموین زده بر سکه رومی رقمو مولوی نیز درباره سنایی می گوید: عطار روح بود و سنایی دو چشم اوما از پی سنایی و عطار آمدیم
معرفی آثار
1. دیوان اشعار : از سنایی قصاید، غزلیات، قطعات و اشعار پراکنده ای به جای مانده است که در مجموعه ای به نام دیوان اشعار گرد آمده است. 2. حدیقه الحقیقه : این مثنوی را الهی نامه نیز می نامند، دارای ده هزار بیت در ده باب است. سنایی سرایش آن را در سال 524 ه.ق شروع کرد و در سال 525 ه.ق به اتمام رساند. موضوعات این کتاب، علاوه بر ستایش خدا و رسول و آل و اصحاب او، درباره عقل و علم و حکمت و عشق است. حدیقه الحقیقه از منظومه هایی است که بر بسیاری از شاعران تأثیر گذارده است. سنایی با سرودن این منظومه، باب تازه ای را در سرایش منظومه های عرفانی در تاریخ ادب و عرفان گشود. شاعران بزرگی همچون خاقانی و نظامی به ترتیب تحفه العراقین و مخزن الاسرار را تحت تأثیر مستقیم این منظومه سرودند و سالها بعد، عطار و مولوی سرایش مثنویهای عرفانی را به اوج تکامل رساندند. 3. سیرالعباد: این مثنوی بیش از هفتصد بیت است که شاعر در آن به شیوه تمثیلی از خلقت آدم و عقل و مسائل اخلاقی سخن می گوید. 4. طریق التحقیق: این مثنوی نیز بر وزن حدیقة الحقیقه است و در سال 528 تمام شده است.
5. کارنامه بلخ: سنایی در هنگام توقف در شهر بلخ این مثنوی را سروده که حدود 500 بیت دارد و مبنای آن طنز و مزاح است و به همین جهت آن را "مطایبه نامه" هم گفته اند. 6.عشق نامه : حدود 1000 بیت دارد و موضوع آن حقایق و معارف و حکمت است. 7. دو مثنوی عقل نامه و تحریمة القلم 8. مکاتیب سنایی: از سنایی نوشته و نامه هایی به نثر هم موجود است که همه آنها در کتابی با عنوان مکاتیب سنایی به چاپ رسیده است.
می توان گفت كه در آثار سنایی از موضوعات بسیار سخن رفته كه می توان از آنها فهرستی بلند ترتیب داد. ولی چند موضوع بیش از همه ذهن وی را به خود مشغول داشته اند كه عبارتند از: ذات حق ، عرفان ، عشق ، زهد، دین ، علم ، فقیهان ، زاهدان ، صوفیان ، جامعه ، مردم ، مرگ ، زندگی ، شخصیتها و چهره های دینی . به اضافه آنچه كه شما بیان داشتید تصوری كه او از خدا دارد همان است كه متكلمان دارند. خدا در اندیشه وی وجودی است جدا از نقص كه علت العلل است . از ازل وجود داشته و تا ابد خواهد بود. لطف و رحمتش نصیب دینداران می شود و قهر و غیرتش عاید بی دینان . بنابراین می بینید كه خدای مورد نظر او، به رغم آنكه شاعری عارف شناخته می شود، خدایی است كه بیشتر در حوزه شریعت قابل فهم و تعریف است . مدایح او در مورد پیامبر اسلام غالبا مبالغه آمیز و مبتنی بر احساسات دینی است كه با مذاق متشرعان و دینداران عامی سازگار است و در آنها سخنی از حیات واقعی پیشوای بزرگ اسلام نمی رود. عرفان نیز چنان كه اشاره شد یكی دیگر از موضوعات عمده آثار سنایی است . او خود می دانسته كه نخستین شاعری است كه از افكار صوفیانه منظومه
یی پرداخته ، از همین روست كه می گوید:
كس نگفت این چنین سخن به جهان
وركسی گفت ، گو بیار و بخوان
عشق و زهد نیز از موضوعاتی هستند كه در سراسر آثارش به چشم می آید. البته مفهوم عشق در شعر سنایی به موازات تغییر شخصیت وی دگرگون می شود. در دیوان وی از ناپسندترین عشق تا متعالی ترین قسم آن سخن به میان آمده است . این موضوعی است كه در كتاب «ستایش عشق » كه شرح و بررسی تطبیقی عاشقانه های اوست مورد بررسی قرار داده ام كه بزودی از سوی انتشارات نامك منتشر خواهد شد. سنایی را باید یكی از نقادان دین دانست كه نگاهی پیشروانه بدان دارد. موضوع قابل توجه دیگر در آثار وی توجهی است كه به «علم » دارد و تعالی شخصیت فرد را در گروی آن می داند. خود وی نیز چنان كه گفتیم از علوم متداول زمان خود سررشته داشته . در قصیده یی می گوید:
جان به دانش كن مزین ، تا شوی زیبا از آنك
زیبا كی گیرد عمارت ، بی نظام دستیاز
و در جای دیگر در ستایش از علم می گوید:
ماه گردی گر بیابی آتشی از نور علم
بحر گردی گر بیابی در علم آبدار
از این موضوعات كه بگذریم ، سنایی با شیوه زندگی و خلق و خوی فقیهان و زاهدان و صوفیان زمان خویش موافق نیست و آنان را مردمی «ریاكار»، «فاسق »، «شاهد باز»، «تهی مغز»، «در بند رزق و سالوس » و «حیله گر» می داند و بشدت مورد انتقاد قرار می دهد. البته سنایی از دیگر گروهها نظیر دولتمردان ، حاكمان ، حاجیان ، قاریان ، توانگران ، بازاریان ، قضات و شاعران نیز انتقادهایی دارد ولی هیچ یك را به میزان زاهدان ریایی مورد نكوهش قرار نمی دهد. از این مختصر می توان نتیجه گرفت كه او از جامعه خویش دلزده است و نگاهی خوشبینانه نسبت به آن ندارد. به عقیده وی كل زندگی محصور در خلق و خوی گرگی است . او نیز مانند توماس هابز جهان را «پر از گرگ » می بیند:
از این زندگی زندگانی نخیزد
كه گرگ است و ناید زگرگان شبانی
در این خاكدان پر از گرگ تاكی
كنی چون سگان ، رایگان پاسبانی
یكی دیگر از موضوعات اصلی دیوان سنایی «مرگ » است كه آن را در سه مفهوم به كار می برد و هر یك مرتبط است با سیر تحول روحی او. یك نگاه او به مرگ همان تلقی عامه مردم است كه آن را پایان همه چیز می دانند. دیگری تعریفی كه دین از مرگ دارد و برای هر كس مدتی معین قایل است و هر كس مرگ را می چشد. اما مرگ پایان كار او نیست . ولی نگاه سوم و نهایی او به مرگ نگاهی ژرف ، اندیشمندانه و عارفانه است و از این رو نظر به عالم علوی دارد و این «تبه خاكدان » را شایسته زندگی انسان نمی داند. به عقیده وی زنده جاودان كسی است كه با متعالی ساختن خویش ازمعبر مرگ می گذرد. اما دو موضوع «زن » و «شیطان » نیز چنان كه بیشتر اشاره شد در آثار وی قابل تامل هستند. او به خلاف عرف زمانه ، همانند برخی از اندیشمندان و عارفان نه تنها شیطان را طرد نمی كند و از او با نفرت یاد می نماید، بلكه از وی تجلیل هم می كند. ولی از «زن » همان تصوری را دارد كه جامعه بسته ، نا آگاه و قرون وسطایی آن زمان داشته است . بسیاری از تصوراتی كه او از زن دارد با نظرات نیچه كاملا قابل تطبیق است . گفته كه بهرام شاه خواسته است خواهر خود را بدو دهد ولی نپذیرفت و در پاسخ این لطف گفت :
من نه مرد زن و زر و جاهم
به خدا گر كنم و گر خواهم
ورتو تاجی دهی زاحسانم
به سر تو كه تاج نستانم
از این ابیات پیداست كه زن از نگاه وی در حوزه امور ظاهری و تجملی قرار می گیرد.
باز به مقدمه جامع شما بر دیوان سنایی بر می گردیم . شما موارد زیادی از اشعار سنایی را در تصدیق ضرب المثل های فارسی آورده اید. و به امثال و حكم دهخدا هم استناد كرده اید. سوال من این است كه قبل از سنایی این گونه عبارات یا ضرب المثل ها مورد توجه بود یا نه ؟ یا اینكه سنایی بود كه پیشتاز استفاده از این عبارات برای ابراز مقاصد تربیتی خود شد؟
برخی از آنها وجود داشته ولی غالب آنها از سنایی است كه امروز به صورت ضرب المثل بسیار رایج است ، نظیر «چو دزدی با چراغ آید گزیده تر بر كالا» یا
«اندر همه ده جوی نه ما را
ما لاف زنان كه دهخداییم »
سنایی به آیین شیعه زیست یا سنی؟ در واقع در افكار او قراین و شواهدی بر سنی یا شیعه بودن می توان یافت . یا نه او را هم به مانند متفكران و عارفانی نظیر مولوی نمی توان در این چارچوب های رایج گنجاند؟
با نگاهی به آثار سنایی معلوم می شود كه او در كار دین فرقه گرا نیست و به آنچه در این مورد می اندیشد كلیتی است به نام اسلام . او به واقع مسلمانی است كه برای همه شخصیتهای بزرگ دنیای اسلام احترام قایل است . از این بالاتر به عقیده وی :
كفر و دین است در رهش پویان
وحده لا شریك له گویان
سنایی به همان میزان كه ابیاتی در مدح چهره های محبوب تشیع دارد، شخصیت های تراز اول اهل تسنن را هم می ستاید. از نحوه تفكر سنایی در مورد دین می توان دریافت كه او دین را از چشم اندازی بسیار وسیع تر از منظر زاهدان آخرت اندیش و محدود نگر می بیند.
در اینجا بی مناسبت نیست كه از سبك ادبی و ویژگی های منحصر به فرد و مضامین اصلی شعر سنایی هم سخن بگوییم . سنایی را در كنار اینكه در ادب فارسی دارای ید طولایی می دانند ولی او را بیشتر با قصیده هایش می شناسند. چرا او این قالب شعری را برگزید تا اشعار تعلیمی خود را در این قالب جای دهد؟
سنایی یكی از معدود استادان قصیده سرایی است و گرچه در سرودن دیگر انواع شعر مهارت در خور تحسینی دارد، ولی توانایی او در قصیده سرایی مورد تایید همه منتقدان بزرگ شعر فارسی است . مضامین اصلی شعر او پند و حكمت است . او دشمن سرسخت هر عامل فساد آور، هر تباهی و هر نوع بداندیشی است . قصیده مناسب ترین قالب برای بیان مفاهیمی از این دست است .
سنایی عالم و عارفی بوده است الهی كه از دانش خود برای اثبات افكار دینی خویش بهره گرفت . حكیم غزین به همان اندازه كه در بسیاری از اشعارش پرخاشگر، معترض ، تندخو، هجاگو و تند زبان است و با بیشتر انتقادهای تند، فضایی توفانی در ذهن خواننده خلق می كند، به همان میزان هم در غزلها و اشعار تغزلی خود ملایم است و همچون چمنزاری مواج ، دلپذیر و خیال انگیز. او همان تاثیری به لحاظ دگرگونی جریان شعر فارسی داشته است كه دكارت در تاریخ فلسفه غرب . انسان آرمانی وی فرزند زمان خویش است . ماندگاری توام با حرمت نام وی به دلیل دیدگاه های بدیع و تازه یی است كه به عالم و آدم داشته است . از این روست كه هنوز از پس نزدیك به هزار سال مانوس بودن با وی برای هر انسان فرهیخته یی ارزش آفرین است
نمونهای از شعر سنایی:
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی
تو نمایندهی فضلی، تو سزاوار ثنایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
* * *
گه خوری چیزی کاز خوردن آن چیز ترا
نی چون سرو نماید بنظر سرو چو نی
گر کنی بخشش گویند که میکرد نه او
ور کنی عربده گویند که او کرد نه می
* * *
در دست منت همیشه دامن بادا
و آنجا که ترا پای من بادا
برگم نبود که کس ترا دارد دوست
ای دوست همه جهانت دشمن بادا
* * *
محراب جهان جمال رخساره تست
سلطان فلک اسیر و بیچاره تست
شور و شر شرک و زهد و توحید و یقین
در گوشه چشمهای خونخواه توست
* * *
تا هشیاری، بطعم مستی نرسی
تا تن ندهی، بجان پرستی نرسی
تا در ره عشق دوست چون آتش و آب
از خود نشوی نیست، به هستی نرسی
* * *
عشق بازیچه و حکایت نیست
در ره عاشقی شکایت نیست
حسن معشوق را چو نیست کران
درد عشاق را نهایت نیست
رایت عشق آشکارا کن
زانکه در عشق روی و رایت نیست
عالم علم نیست عالم عشق
رویت صدق چون روایت نیست
هر که عاشق شناسد از معشوق
قوت عشق او بغایت نیست
هر چه داری چو دل بباید باخت
عاشقی را دلی کفایت نیست
کسی بدعوی بدوستی نرسد
چون زمعنی درو سرایت نیست
* * *
مسلمانان مسلمانی، مسلمانی
از این آیین بی دینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی كنون اسمی است بر عرفی و عاداتی
دریغا كو مسلمانی دریغا مسلمانی
مسازید از برای نام و دام و كام، چون غولان
جمال نقش آدم را نقاب نفس شیطانی
شود روشن دل و جان تان ز شرع و سنت احمد
از آن كز علت اولی قوی شد جوهر ثانی
مكن در جسم و جان منزل، كه این دون است و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش نه آنجا
به هرچ از راه دور افتی، چه كفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست وامانی چه زشت است آن نقش چه زیبا
گواه رهرو آن باشد كه سردش یابی از دوزخ
نشان عاشق آن باشد كه خشكش بینی از دریا
چه مانی بهر مرداری چو زاغان اندرین پستی
قفس بشكن چو طاووسان یكی برپر بر این بالا
منابع:
1- شفیعی كدكنی؛ تازیانههای سلوك، تهران، آگاه، چاپ اول، 1372.
2- فروزانفر، بدیع الزمان؛ سخن و سخنوران، تهران، خوارزمی، چاپ چهارم، 1369.
3- سجادی، ضیاء الدین؛ سنایی غزنوی، تهران، زوار، چاپ دوم، 1365.
4- براون، ادوارد؛ تاریخ ادبیات، ایران (از سنایی تا سعدی)، تهران، مروارید، چاپ دوم، 2537.
5- صفا، ذبیح ا...؛ تاریخ ادبیات ایران (ج 2)، تهران، فردوس، 1369، چاپ دهم
وبلاگ ادبی اینجانب سید امیر عربی (خلوت) از شاعران کرج

